![]() |
![]() |
|
| ستاره ها وقتی میشکنن میشن شهاب اما دل که میشکنه میشه سوال بی جواب! |
|
روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/02ساعت 22:26 توسط من و دلم |
|
|
چندين سال پيش، دختري نابينا زندگي مي كرد كه به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش.
روزي به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود. تا اينكه سرانجام شانس به او روي آورد و شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند. آنگاه بود كه توانست همه چيز، از جمله نامزدش را ببيند. پسر شادمانه از دختر پرسيد: آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟ دختر وقتي كه ديد پسر نابيناست، شوكه شد! بنابراين در پاسخ گفت: "متاسفم، نمي تونم باهات ازدواج كنم، آخه تو نابينايي." "پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت، سرش را پايين انداخت و از كنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوي دختر كرد و گفت: " ازت خواهش مي كنم مراقب چشمان من باشي."
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/22ساعت 14:21 توسط من و دلم |
|
|
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی، می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد
رفت. آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند... و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی، من هیچگاه نمی رسم، هیچگاه... و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست،فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن انچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی. پاره ای از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور؛ سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن؛ حتی اگر اندکی. و پاره ای از «او» را بر دوش کشید. * نا امید نباش بچه جون - به خدا توکل کن و برو ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/16ساعت 23:58 توسط من و دلم |
|
|
زندگی یعنی گذشتن از پستی و بلندیها و کسی در زندگی موفق هست که به سلامت از این پستی و بلندیها بگذرد .
زندگی یعنیبا هم تفاهم داشتن ،به هم عشق ورزیدن . زندگی یعنی شکیبایی بردباری زندگی همانند سفری است درازا پر از آه و درد پر از شادی و شعف . زندگی یعهنی پروتز به سوی خوشبختی زندگی سبد گل است آن رابه دیگران نیز هدیه کنیم زندگی همچون ریسمانی در قعر چاه است پس بیاید همگی به ریسمان الهی پنا ببریم زندگی مبادله عواطف است زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم زندگی ساعت خوش با هم بودن است زندگی آب روان است پس بیایید آب را گل نکنیم زندگی رودخانه ای است پر پیچ و خم که در مسیری به سوی خشکی می رود و در مسیری به اقیانوس بیکران حق زندگی گذرگاه پر پیچ و خم ناکامی ها و مرارت ها و زمانی مسیر خوشبختیها است در زندگی برای رسیدن به خوشبختی باید همانند کوه استوار بود در زندگی برای رسیدن به خوشبختی باید از هفت خوان سختیها عبور کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/12ساعت 7:10 توسط من و دلم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من در این وبلاگ حرف های دلمو میزنم...
(¯`v´¯) عشق (¯`v´¯) عشق فلسفه ی روح غنی عشق عادت قلبای سخی عشق آیینه آب روان عشق آتشکده قلب جوان عشق پرواز دو پرنده عشق همراز سوزنده عشق همنفس دل عشق سازد و همدل عشق ساقی هستی عشق یاغی مستی عشق بازار حراج عشق حرکت امواج عشق حضور همراه عشق همسفر راه عشق رمیدن دلها عشق شکفتن گلها عشق شکستن ضابطه ها عشق پیوند عاطفه ها عشق یک روح در دو تن عشق ما هستیم نه من عشق لذت بخشش عشق بانوی سرکش عشق ما من عاشق عشق راز خلایق عشق عروج عاشق عشق مهد شقایق عشق حجت دلست عشق همراه منست عشق آشیان پرنده ست عشق سایبان منست |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد... عشق یعنی.... داستان لاک پشت پس از باران ... ای ساربان آهسته ران .. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها تصاویر نکات آموزنده مطالب جالب |
| نویسندگان |
|
مهسا من و دلم |
|
RSS
|