![]() |
![]() |
|
| ستاره ها وقتی میشکنن میشن شهاب اما دل که میشکنه میشه سوال بی جواب! |
|
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/29ساعت 0:21 توسط من و دلم |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/01/20ساعت 14:22 توسط مهسا |
|
|
میدونی به آدمی که از همه جا رونده و سر خورده شده چی میگن ؟!!
---------------------------
آن رخ شاداب و زیبا یادم آید
آن همه ناز و تمنا، یادم آید گونه ات چون برگ گل بود و دلم را برده بود آسان به یغما، یادم آید با غرور و ناز، هر جا می گذشتی می شدم محو تماشا، یادم آید دل چنان در دام زلفت بود حیران مثل صیدی مانده تنها، یادم آید قصه ی زیبائیت ورد زبانها بود، در اینجا و آنجا، یادم آید حالیا بنشسته بر سر برف پیری باز هم آن عشق و رؤیا یادم آید حیف، گم شد دیگر آن شور و جوانی زان گذشته، داستان ها یادم آید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/30ساعت 15:46 توسط من و دلم |
|
|
نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ...چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/26ساعت 1:18 توسط من و دلم |
|
|
سلام دوستان یک شعر بسیار بسیار زیبا از مولانا براتون نوشتم.. امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرید ... ممنون از دریای لطف شما زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن.
هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بد بینی خود را شکسـت.
علـت عـاشــــق زعـلتــها جــداســـت عشق اسطرلاب اسرار خداست
من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام
دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها می تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود می تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من ,در شهر احسـاسم گم است حال من ,عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا صبـــح هـا , لبـخند هـا , آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود مثنوی هایـم همــه نو می شـود.
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/10ساعت 22:2 توسط من و دلم |
|
|
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود گویی که نیشی دور از او بر استخوانم میرود
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/28ساعت 1:39 توسط من و دلم |
|
|
چه امیدها که بر تار مویی بسته بودم چه سوداها که در سر نمیپروراندم چه حسرتها که به چشم میدیدم و چه آرزوها که در ذهن نمی خواندم افسوس که بر باد شد و رفت افسوس که با نگاهی بر باد رفت افسوس که با کلامی رشته رویا ها پاره شد افسوس که دست ستمگر باد ریشههایم را از خاک بر آورد افسوس که جور زمانه گرد بر چهرهام نگاشت افسوس ... چه نواها که با امید خواندم چه سوزها که با باد گفتم چه اشکها که با ابر قسمت کردم افسوس ... افسوس که سرابی بیش نبود دریای بی منتهای وصال افسوس که نوایم در گلویم خاموش شد افسوس که باد سوز دل مرا ننشنید افسوس که ابر بغضش را نشکست چه عبث پیمودم چه خیالی .... چه خیالی ، دل من در رویاست زندگی در جنگ است !! من از جفای روزگار نهراسیدم مرا از جور زمانه باکی نیست دروود بر سختیها دروود بر زندگی دروود بر باد دروود بر ابر دروود بر امید
دروود بر بلندای جفای روزگار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/08/25ساعت 2:46 توسط من و دلم |
|
|
به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی؟! در این بیغوله رد پایی از یاران نمی یابی ! چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد : که در شهر ددان،میراثی از انسان نمی یابی !!! در دو روز عمر کوته،سخت جانی کردم با همه نـــــــــــا مهربانان،مهربانی کردم ! همدلی ، هم آشیـــــــــــــــانی ، هم زبانی کردم بعــد از این بر چرخ بازیگر،امیدم نیست ، نیست آن سر انجامی که بخشاید،نویدم نیست،نیست هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست،نیست من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام گرچه شکوه بر زبانم ، میفشارد استخوانم من که با این برگ ریزان،روز و شب سر کرده ام صد گل امید را در سینه پرپر کرده ام ................. دست تقدیر زمانه،کرده همرنگ خزانم پشت سر پلها شکسته،پیش رو نقش سرابی هوشیار افتاده مستی،در خرابات خرابی مهربانی کیمیا شد،مردمی دیریست مرده سر فرازی را که داند،سر به زیری سر سپرده ...... میروم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد،چرخ را وارون کنم بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم در سرود آفرینش،نغمه ای موزون کنم در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام بس ملامتها کزین،نا مردمان بشنیده ام سر دهد در گوش جانم،موی همرنگ خزانم من که عمر رفته را بر خاکستر غم چیده ام زین سبب ، گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام گر بمانم یا نمانم ، بند این پیر زمانه ام !! ............. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/21ساعت 13:58 توسط من و دلم |
|
|
دوباره غروب جمعه شد و من دلم خیلی گرفته اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ... از همتون ممنونم که نوشته هامو میخونین
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده چندین دل در پی هم به فراموشی سپردندت و تو طعم تلخ فراموش شدن را چشیدی.. اما اینبار که کسی آمده که فراموش کردنت را باور ندارد ، تو خود او را محکوم به فراموش کردن و فراموش شدن نکن.اما دل کوچکم هیچگاه وسعت دل دریائیت را فراموش نمیکند. به خود میبالم که پس از صبرو صبرو بازهم صبرکسی را یافتم، دلی را شناختم که لایق شناختن و ماندن است ... توانستم قلب پاک و مهربانی بیابم که ارزش دوست داشتن را در وجودش حس کنم. حال ندامت را به قلبم راه نمیدهم چون آمدنش ، ماندنش و شاید رفتنش هم نشانی از قلب مهربانش است. * اشک در چشمان من طوفان غم دارد خنده بر لب میکنم تا کس نداند راز من |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/08/18ساعت 17:15 توسط من و دلم |
|
|
بود و نبودم شدی ، همه وجودم شدی ... برای زنده بودن ، تنها دلیلم شدی ببین چه کاری دادی دستم ،که حالا دیگه یه دیوونه هستم اگه بخوای بری از پیشم ، یه عاشقی دلشکسته ام !* من با تو ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/17ساعت 17:49 توسط من و دلم |
|
|
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/17ساعت 10:17 توسط مهسا |
|
|
بهش گفتم : یه روزی قدرمو میدونی که دیره ، روزی که کسی سراغت نمیگیره یه روزی میدونی که من چی و کی بودم،روزی که از نبودنم غصت میگیره و همچنین گفتم که : باشه خوبم از کنارت ساده میرم، با وجود اینکه میدونم میمیرم به خدا قدرمو میدونی یه روزی،روزی که از تو جدا میشه مسیرم قدرمو میدونی یه روز، یادم میوفتی شب و روز صدام تو گوشت میپیچه مثل یه آه سینه سوز حسرت یک لحظه نگام، دلتنگ میشی بدجور برام اون روزا دور نیست به خدا،حتی به خوابت نمیام چندین بار هم گفته بودم : یه روزی قدرمو میدونی که دیره،اسم من از توی لحظه هات نمیره دیگه نیستم اون شبای پر ستاره،وقتی که دلت بهونمو میگیره اما اون روزا خدا کنه نباشم من میبینم اون شبایی رو که دیگه ، واسه گریه شونه هامو کم میاری ! * فکر کنم دیگه همه چیز تمومه - مسیر کاملا جدا شده ... !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/15ساعت 20:30 توسط من و دلم |
|
|
خیلی هوای مردن کردم !
دعا کنید بمیرم یه سور حسابی میدم بهتون .. !!!!! ای خداااااااااااااااا ... اگه خود کشی گناه نبود ... چه حالی میداد ! * بمیر بابا !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/14ساعت 23:36 توسط من و دلم |
|
|
از دست تو نیست،دل من از گریه پره مثل تو طاقت نداره،واسه تو هر دم میباره دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن نباشی بی تو باز میمیرن،میریزن،بیتو هر دم می بارن یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون داره دلمو میبره،یه جای بی نام و نشون اون ستاه همون چشمای تواِ توو آسمون داره پرپر می زنه،دلم واسه دیدن اون تو تموم دنیامی ، تو تموم حرفامی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/12ساعت 17:3 توسط من و دلم |
|
|
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند. هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع بر رویمان ببست به شادی در بهشت او می گشاید ... او كه به لطف و صفای خویش گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست كوهیم و در میانه دریا نشسته ایم چون سینه جای گوهر یكتای راستیست زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم مائیم ... ما كه طعنه زاهد شنیده ایم مائیم ... ما كه جامه تقوی دریده ایم زیرا درون جامه بجز پیكر فریب زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم! آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق نام گناهكاره رسوا! نداده بود بگذار تا به طعنه بگویند مردمان در گوش هم حكایت عشق مدام! ما «هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق ثبت است در جریده عالم دوام ما» * راستی عشق از نظر شما چه معنی میده ؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/12ساعت 7:36 توسط من و دلم |
|
|
باور نکن تنهاییت را، من در تو پنهانم تو در من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/10ساعت 0:30 توسط من و دلم |
|
|
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه تا سکوت هر شب من با هجومت زیر و رو شه بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه با من غریبگی نکن با من که در گیر تو ام چشماتو از من برندار من مات تصویر تو ام تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست آخرین نقطه ی دنیا توو جهان من همینجاست تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم منو نزدیک خودم کن تا تو را یادم بیارم با من غریبگی نکن با من که در گیر تو ام چشماتو از من برندار من مات تصویر تو ام ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/08ساعت 9:48 توسط من و دلم |
|
|
دختره اونجا نشسته،گریه میکنه،زاری میکنه ..... !!!! * منم اینجا نشستم واسه شما گلواژه مینوسیم ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/08/07ساعت 11:2 توسط من و دلم |
|
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن،چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام،بی تو خالیه نفسهام خط بکش رو باور من،زیر سایه بون دستام خواب سبز رازقی باش،عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب،تو طلوع زندگی باش من پر از حرف سکوتم،خالیم رو به سقوطم بی تو و آبیه عشقت،تشنه ام کویر لوتم نمی خوام آشفته باشم،آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه،حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش تو بیا شروع من باش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/06ساعت 19:34 توسط من و دلم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/25ساعت 18:57 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من در این وبلاگ حرف های دلمو میزنم...
(¯`v´¯) عشق (¯`v´¯) عشق فلسفه ی روح غنی عشق عادت قلبای سخی عشق آیینه آب روان عشق آتشکده قلب جوان عشق پرواز دو پرنده عشق همراز سوزنده عشق همنفس دل عشق سازد و همدل عشق ساقی هستی عشق یاغی مستی عشق بازار حراج عشق حرکت امواج عشق حضور همراه عشق همسفر راه عشق رمیدن دلها عشق شکفتن گلها عشق شکستن ضابطه ها عشق پیوند عاطفه ها عشق یک روح در دو تن عشق ما هستیم نه من عشق لذت بخشش عشق بانوی سرکش عشق ما من عاشق عشق راز خلایق عشق عروج عاشق عشق مهد شقایق عشق حجت دلست عشق همراه منست عشق آشیان پرنده ست عشق سایبان منست |
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد... عشق یعنی.... داستان لاک پشت پس از باران ... ای ساربان آهسته ران .. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها تصاویر نکات آموزنده مطالب جالب |
| نویسندگان |
|
مهسا من و دلم |
|
RSS
|