تبليغاتX
من ، تو و یه عالمه حرف
ستاره ها وقتی میشکنن میشن شهاب اما دل که میشکنه میشه سوال بی جواب!
 
دلم از زمین گرفت

دلم از خزان گرفت

دلم از نبودنت گرفت

دل من دل نبود

واژه ی خواستنی بود محال

جام عشقی بود تهی!

لابه لای این همه خواب

رویای عشق تو هم رفت به خواب

و خودت نیامدی ای عشق

و مرا سوزاندی

مرا بردی به خواب خوابی از جنس ناب

خواب...!

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!

با کدامین سنگ؟!

با کدامین داد!

با کدامین فریاد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 14:22  توسط مهسا | 

لحظه های زندگی را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم

غافل از این که خوشبختی همان لحظه هایی است که

 میگذرانیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 14:9  توسط مهسا | 
دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربو نی ها دارم از غصه میمیرم                                 

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما

دو همنفس دو هم زبون دو همسفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز بهاره باور من باش

بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

می خوام آیینه خونه با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 15:0  توسط مهسا | 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟... محال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 11:55  توسط مهسا | 

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم  تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

رازی با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 9:50  توسط مهسا | 

قشنگ ترین جمله ی دنیا:

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 12:24  توسط مهسا | 
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای...

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره...

خیلی سخته که همه چیز رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه :

دیگه نمی خوامت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت 21:22  توسط مهسا | 

چه امیدها که بر تار مویی بسته بودم

چه سوداها که در سر نمی‌پروراندم

چه حسرت‌ها که به چشم می‌دیدم

و چه آرزوها که در ذهن نمی خواندم

 

افسوس که بر باد شد و رفت

افسوس که با نگاهی بر باد رفت

افسوس که با کلامی رشته رویا ها پاره شد

افسوس که دست ستمگر باد ریشه‌هایم را از خاک بر آورد

افسوس که جور زمانه گرد بر چهره‌ام نگاشت

افسوس ...

 

چه نواها که با امید خواندم

چه سوزها که با باد گفتم

چه اشک‌ها که با ابر قسمت کردم

افسوس ...

افسوس که سرابی بیش نبود

دریای بی منتهای وصال

 

افسوس که نوایم در گلویم خاموش شد

افسوس که باد سوز دل مرا ننشنید

افسوس که ابر بغضش را نشکست

 

چه عبث پیمودم

چه خیالی .... چه خیالی ،

دل من در رویاست

زندگی در جنگ است !!

 

من از جفای روزگار نهراسیدم

مرا از جور زمانه باکی نیست

دروود بر سختی‌ها

دروود بر زندگی

دروود بر باد

دروود بر ابر

دروود بر امید

 

    دروود بر بلندای جفای روزگار

 

         ashk

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 17:5  توسط مهسا | 
 

به تو عادت کرده بودم رفتی و دلو شکوندی

با چشام شدی غریبه خاطره هامونو سوزوندی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 13:55  توسط مهسا | 
 

انتظار دیگه بسه

خداحافظ برای همیشه

عشق من...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 13:53  توسط مهسا | 

نه از خاکم، نه از بادم

نه در بندم، نه آزادم

نه آن لیلاترین مجنون

نه شیرینم نه فرهادم

نه از آتش، نه از سنگم

نه از رومم، نه از زنگم

فقط مثل تو غمگینم

فقط مثل تو دلتنگم

چه غمگینم چه تنهایم

نه پنهانم نه پیدایم

نه آرامی به شب دارم

نه امیدی به فردایم

چه امیدی ...

چه فردایی ...

اگر خوشحال، اگر غمگین

چه فرقی داره تنهایی...

0323

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 20:2  توسط مهسا | 
شب سردي است و من افسرده.

راه دوري است و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم تنها از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت

غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر سحر نزديك است

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل

غم من ليك غمي غمناك است.

                                                                 ( سپهري)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 15:58  توسط مهسا | 

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّاری - باری،

برو آنجا که بوَد چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصدک تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو، فریب.

قاصدک ! هان، ولی...

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، آی کجا رفتی؟ آی....

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی - طمع شعله نمی بندم- اندک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 11:43  توسط مهسا | 
توي كوچه هاي خلوت راهي عشق تو بودم راهي ترانه هايي كه براي تو سرودم

زير لب ميخوندم آروم تك تك ترانه ها تو به اميدي كه دوباره مي شنوم بازم صدا تو

ولي هر چي انتظار كشيدم نيومدي...

هر چقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدي

همه ي ترانه ها توي گريه گم شدن زير پام خيس شد از اشكام تو بازم نيومدي

به خودم مي گفتم هر جا كه باشي مياي سراغم

آخه گفته بودي جز تو هيچ كسي رو دوست ندارم

باورم نمي شد از من ببري واسه هميشه

آخه گفته بودي عشقت تو جونم كرده ريشه

گفتم آخه مگه ميشه تو به ياد من نباشي

مگه ميشه كه بخواي تو بري و ازم جدا شي

ولي هر چي انتظار كشيدم نيومدي...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 14:24  توسط مهسا | 
کاش بدونی نبودنت

یا تا ابد ندیدنت

هرگز بهانه نمیشه برای

فراموش کردنت.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 17:38  توسط مهسا | 
خدايا شاهد تنهايي ام باش

بين غم ها تنها ناجي ام باش

پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش

اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش

دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش

در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني ام باش...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 11:31  توسط مهسا | 
دلم از زمین گرفت

دلم از خزان گرفت

دلم از نبودنت گرفت

دل من دل نبود

واژه ی خواستنی بود محال

جام عشقی بود تهی!

لابه لای این همه خواب

رویای عشق تو هم رفت به خواب

و خودت نیامدی ای عشق

و مرا سوزاندی

مرا بردی به خواب خوابی از جنس ناب

خواب...!

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!

با کدامین سنگ؟!

با کدامین داد!

با کدامین فریاد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 13:25  توسط مهسا | 
ديشب من در بند کور دلان عشق ستيز بودم به گناه عاشق بودن چون عشقم را در پستوي خانه نهان نکردم
 چون راز دلم در چشمانم پيدا بود مرا به گناه نشستن نزد زيبايي دستبند زدن گفتند که چرا عاشقي؟
 گفتند که شعله اي در دلت داري گفتند که آتش گناه است و تو آتشي در دل داري
 دهانت را مي بويند مبا دا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي پويند مبادا شعله اي در آن نهان باشد
 روزگار غريبيست نازنين
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 14:25  توسط مهسا | 
زمستان بود و فصل روسپیدی ها

برون افتاده پیدا بود دندانهای سرماها

تو گویی خنده بر بیچاره ها می کرد

نمی دانم چرا؟

به من گفتي اگر دوست ميداري مرا اكنون گل سرخي مهيا كن

ميان شهر گرديدم به هر گل فروشي بود پرسيدم كه گل داري؟

گفت:گل بهر كه و بهر چه مي خواهي؟

گفتم براي لعبتي طناز وافسونكار و آشوبگر

جوابم داد در دل اين سرما هرگز گل سرخي نمي يابي

به سان تشنه اي بودم كه مي گردد پي آبي

خجل و شرمسار سر در گريبانم فرو بردم

ولي ناگه ز چاك سينه ام ديدم گل سرخي

همان گل را براي تو فرستادم نمي دانم پسنديدي يا كه مستانه خنديدي!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 15:11  توسط مهسا | 

اين روزها که هر کسي به دنبال شاخه گُل سرخي براي گرفتن جواز ورود به

دلي است.. ... من به دنبال کور چراغي هستم تا در اين شب هاي پوچ و کدر

 تکه تکه بال هاي شکسته ام را پيدا کنم ! 

مطمئن باش و برو
ضربه‌ات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگي‌ام خنديدي
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 10:16  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من در این وبلاگ حرف های دلمو میزنم...
(¯`v´¯) عشق (¯`v´¯)
عشق فلسفه ی روح غنی
عشق عادت قلبای سخی
عشق آیینه آب روان
عشق آتشکده قلب جوان
عشق پرواز دو پرنده
عشق همراز سوزنده
عشق همنفس دل
عشق سازد و همدل
عشق ساقی هستی
عشق یاغی مستی
عشق بازار حراج
عشق حرکت امواج
عشق حضور همراه
عشق همسفر راه
عشق رمیدن دلها
عشق شکفتن گلها
عشق شکستن ضابطه ها
عشق پیوند عاطفه ها
عشق یک روح در دو تن
عشق ما هستیم نه من
عشق لذت بخشش
عشق بانوی سرکش
عشق ما من عاشق
عشق راز خلایق
عشق عروج عاشق
عشق مهد شقایق
عشق حجت دلست
عشق همراه منست
عشق آشیان پرنده ست
عشق سایبان منست

پیوندهای روزانه
فریاد...
عشق یعنی....
داستان لاک پشت
پس از باران ...
ای ساربان آهسته ران ..

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
آرشیو موضوعی
عاشقانه ها
تصاویر
نکات آموزنده
مطالب جالب
نویسندگان
مهسا
من و دلم
پیوندها
دلشكسته تنها
پسرونه عشقولانه دخترونه
دردو دل قاصدك جوان
مجيد
تنهاترین من، تنها نذار منو
گذرگاه خيال
و خداوند عشق را آفرید
مینای تنها
دلم میخواد...
اشکی از جنس خدا
شب بارانی
๑۩۞۩๑غریبه آشنا๑۩۞۩๑
جوک و اس ام اس(ستاره خانم)
سوگند عشق
فارنهایت
آسمون عاشقي
مشكي رنگ عشقه
دوست داشتم(سوگند جون)
سياوش
دفتر عشق
زندگي زيباست اگر...
عشق مشرقي
چشمان آبي
بزرگترين وبلاگ ايراني
عاشقت خواهم ماند
دل نوشته ها
من و سحر
asemane por setareh
ماردین
غریب آشنا دوستت دارم تورا
تارا جون
كلبه محبت
ماردین هادی سرشت
bahane
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM